X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

امروزم چقدر اینجا بی صداس دلم گرفت.....یه سوژه ای هم پدا نمیشه که دلم وا بشه......

اوهوم یکی اومد.....وای چه بابا بزرگ مهربونی .....دوسش دارم.........

سلام دخترم.....

سلام پدر جان.....بفرمایئد.....دخترم میشه به سابقه بیمه ام یه نگاه بندازین......؟؟؟؟؟چشم ...بفرمائید بشینید......

گوشی رو برمیدارم تا یه استعلام بگیرم......الو سلام حالتون خوب.....اوا چه خانوم مهربونی...انگار تازه اومده شعبه.....

بله اطلاعات فردیشون رو دارم....بله....ممنون میشم...من یه چند دقیقه دیگه باز تماس میگیرم......

کلی با طرف صحبت کردم ...چه صدای خانومانه ای داشت چه با ادب بود .....خخخ مثل من بلند بلند و تند تند صجبت نمیکرد که....اوف باید رو تن صدام کار کنم انگار تو تلفن جیغ جیغ میکنم

دوباره گوشی رو برداشتمو تماس گرفتم.....الو سلام...خانومی میشه استعلام رو بهم بگین....اوا ...من الان با یه خانوم صحبت کردم...بله از فلان جا تماس میگیرم....اوا خودتون بودین......

اینبار صداشو صاف کرد و گفت ....من خانومی نیستم....آقام..........ببخشید.....از خنده رو به ترکیدن بودم....نمیتونستم حتی یه کلام دیگه صحبت کنم..چشمام گرد شده بود.....همینجوری که پشت تلفن داشت جواب استعلام رو میگفت...منم داشتم تو دلم قهقه میزدم..حتی نتونستم یه تشکر بکنم ازش..استعلام رو که داد..گوشی رو گذاشتم و شروع کردم خندیدن......حالا نخندو کی بخند....اگه خونه بودم حتما رو زمین قلط میزدم....وای دلم ....آی دلم....پهلوهام درد گرفت از بس خندیدم.....

پدر جان هم هاج و واج داشت منو نگاه میکرد....وای خاکبرسرم اصلا یاد پدر جان نبودم.....

ببخشید پدر جان ....بیا اینم جواب استعلامتون.....شما باید برین فلان جا مراجعه کنید.....

ممنونم دخترم...حالا چی شد چراانقدر میخندی؟؟؟؟؟

ببخشید...ده دقیقه داشتم با طرف صحبت میکردم فکر کردم زن...نگو آقا بوده.....

پدر جان هم شروع کرد به خندیدن......

خوب تقصیر من چیه انقدر صداشو نازک و زنونه کرده بود که من اصلا شک نکردم.....

پدر جان ازم تشکر کردو رفت.....تا پاشو از دفتر بیرون گذاشت...دوباره زدم زیر خنده...وای خدا چقدر خندیدم...دلم وا شد اینم از سوژه امروز.....

چه بهشم برخورد گفتم خانومی......حقش در عوض به خودش اومد....اصلا من نفهمیدم چرا صداشو اونجوری کرده بود...مرض داشت انگار...چطور برا بار دوم زنگ زدم عین آدم حرف میزد.....

خداشفاش بده......حالا هی من بخوام باز زنگ بزنم به اونجا چه جوری خودمو کنترل کنم خنده ام میگیره هی...چه اوضاعی شده.....




نوشته شده در چهارشنبه 30 دی 1394ساعت | 11:54 توسط الی | نظرات (14)