X
تبلیغات
رایتل

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

یه مدت خیلی تنبل شدم....حالو حوصله هیچی رو نداریم.....نمیدونم چم شده....زندگم خیلی یکنواخت شده...دلم یه تحول بزرگ میخواد...انقدر بی حوصله شدم که حتی به خونه امم که انقدر روش حساس بودم نمیرسم.....دیروز یه نگاهی به خونه ام انداختم انگار توش بم انداخته بودی....تازه ظرفهای شب هم مونده بود...بیچاره آقای همسر....چقدر تو آقایی الهی من قربونت برم....الهی من دورت بگردم....انگار اونم خوب درک کرده که حالو حوصله ندارم چون اصلا بهم گیر نمیده که چرا خونه و زندگیمون این شکلی شده.....

خلاصه دیروز کمر همت رو بستمو...مثل یه خانوم خوب و کدبانو شروع به تمییز کاری کردم.....اول رفتم سراغ آشپزخونه وای چه خبره........  .معلوم نیست کی اینجارو انقدر ریخته بود به هم(خخخخ روح خبیث خورزو خان)....یکی دوساعتی تو آشپزخونه بودم...شستن ظرفا و تمییز کردن سرامیکا و دستمال کشی....وای کاش آقای همسر بود بهم کمک میکرد....نه بابا اونم گناه داره تازه زنگ زده که دیر میادبعد از اون رفتم سراغ جم و جور کردن سالن و اتاقا.....تا ساعت 8 شب مشغول بودم که آقای همسر اومد...وقتی نگاهش افتاد به خونه یه ذوقی کرد که نگو...بهم گفت الی همه رو خودت تنهایی تمییز کردی؟؟؟؟؟ گفتم خوب آره تو که نبودی کمکم کنی خونه امون خیلی داغون شده...حالا فقط جارو برقی مونده ....که خودم میزنم.....آخه آقای همسر عاشق جارو برقی زدن....اما دیدم اونم از صبح تا حالا سرکار بوده گناه داره..خسته اس..... خودم میزنم....

براش چایی ریختمو رفتم سراغ جارو برقی...آقای همسر هم هی سرک میکشید انگار عذاب وجدان داشت که اون همه کارو تنهائی انجام داده بودم...منم هی چشامو براش مظلوم میکردمکه یعنی من گناه دارم.....

کارام که تموم شد خونه امو شد عین دسته گل....چقدر روحیه ام باز شد...به خودم کلی بدو بیراه گفتم که چرا گذاشتم خونه امون این همه به هم ریخته و کثیف بشه....حالا خوب ما اینجا غریب هستیمو کسی سرزده نمیاد خونه امون وگرنه آبروم میرفت.....

خدایا شکرت به خاطر تموم چیزایی که بهم دادی.....

هفته دیگه تولدم....آقا همسرحقوق این برجشو برام چهارتا النگو طلا خیلی خوشگل خریده...خخخخ بیچاره خودش دیگه هیچی  براش نموند فقط اندازه بنزین ماشینش پول داره....الهی من قربونش برم که همیشه بهترینها رو برام میخواد و اصلا به فکر خودش نیست....

عزیزم...ممنونم ازت بابت تمام خوبی هایی که داری....

لازم به گفتن نیست خودت میدونی که چقدر دوست دارم......


نوشته شده در پنج‌شنبه 10 دی 1394ساعت | 08:57 توسط الی | نظرات (11)