X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

هفته پیش چند روزی بود که مادرشوهری با منو آقای همسر قهر کرده بود...انقدر از دستش حرص خوردم که نگو...اخه یکی نیست بگه یه زن 55 ساله چه به قهر.....

انقدر از دستش ناراحت بودم که نگو....خوب درست آقای همسر اشتباه کرده یه چیزی گفته اما چرا دیگه با من قهر میکنه...

مادرشوهری واقعا زن خوبی..از حق هم نگذریم خیلی هوامو داره.اما گاهی این قهر کردنای بیجاش ادمو اذیت میکنه به قول یکی از دوستان خوب مگه بده اینم خودش یه پیام بازرگانی وسط زندگیت تا بیشتر از این بهت خوش نگذره....چه میشه کرد مادر دیگه نمیشه بهش بی احترامی کرد....

پنج شنبه با اقای همسر تازه رسیده بودیم دیارمون که برادر آقای همسر زنگ زد و گفت که مامان حالش بد شده برگردید پیشش....هیچی دیگه ماهم نرسیده دوباره مجبور شدیم برگردیم....وقتی اومدیم خونه دیدیم همچین هم حالش بد نشده که به خاطرش ما رو برگردوندن...خیلی عصبانی شدم از دستشون....آخه بد یه مدت میخواستم پیش پدر مادرم باشم....نمیدونم چرا انقدر گاهی مادرشوهری لوس بازی درمیاره...البته شاید دست خودشم نیست آخه مریضی سرع داره.....

وقتی مادرشوهری دید که به خاطرش این همه راه رو از دیارمون برگشتیم  یه خوشی می کرد که نگو....بلخره باهامون آشتی کردو دوباره من شدم عروش گلش که نمونه اش پیدا نمیشه.....

خدایا بازم شکرت به خاطر این زندگی خوب....

دوست دارم خدایا

نوشته شده در دوشنبه 2 آذر 1394ساعت | 14:42 توسط الی | نظرات (13)