X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

از دیروز تا آخر هفته دوستم که خیلی خیلی برام عزیز و جای خواهرم...از یزد اومده خونمون مهمونی....البته فقط فقط مهمونی نه ......هم زیارت هم سیاحت.....

عید باهم دیگه کربلا بودیم....اون  پنج سال از من بزرگتر.... نزدیک 13 سال که ازدواج کرده اما به دلایلی هیچ وقت  نمی تونه مامان بشه......

تو کربلا که بودیم خیلی  گریه میکرد دائما تو حرم بودو دعا میکرد تا خدا بهش یه بچه بده....

چند وقت پیش تو تلگرام برام  عکس یه بچه فرستاد...گفت الی اینو ببین....

وای چقدر خوشگله...مهدیه این عکس کیه؟؟؟؟چقدر خوردنی......ان شاالله خدا یکیشو بهت بده...

گفت الی امام حسین قربونش برم جواب دعاهامو داد.....این بچه ی خودم.. اینو آوردم تا بزرگ کنم...تازه دنیا اومده..این دختر خود خودم......

از خوشحالی جیغ کشیدم.....باورم نمیشد....آخه خیلی دنبال این بودن تا از بهزیستی بچه بیارن اما چند سال تو نوبت بودن.....

بهش گفتم مهدیه باورم نمیشه این دختر خود خودت باشه..خیلی  خیلی خوشحالم....بهم گفت الی خودمم هنوز تو شک هستم...خدا جونم جواب دعاهامو داد....

براش خیلی خوشحال هستم...اصلا زندگیش از زمین تا آسمون تغییر کرده...میگه حتی دیگه حساب  روز و ماه رو هم ندارم از بس سرگرم دخترم هستم.....

بهم قول داده بود تا همراه نی نی جدیدشون بیان قم خونمون .....بلخره دیشب اومدن خونمون و تا اخر هفته هم مهمون ما هستن....

دیشب  با نی نی کلی بازی کردیم....نی نی هی دوست داشت بره بقل آقای همسر....هی موهاشو بکنه

خدا جونم شکرت به خاطر تموم نعمت هات





نوشته شده در یکشنبه 17 آبان 1394ساعت | 09:13 توسط الی | نظرات (25)