X
تبلیغات
رایتل

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

دیروز وقتی رفتم خونه دیدم طوطیم پری خانوم داره به خودش میلرزه انگار سردش شده بود.....منم ورش داشتم گذاشتمش تو حیاط تا یه کمی آفتاب بهش بخوره....

بعد از یه ربع دیدم پری خانوم داره خودشو میکشه از بس صدا میکنه...ترسیدم فکر کردم گربه بلا  ملا اومده سراغش تا یه لقمه چپش بکنه...سریع دویدم تو حیاط.....

دیدم نه خدا رو شکر خبری نسیت....با خودم گفت پس این چرا اینجوری کرد......؟؟؟؟؟

خواستم برگردم تو خونه که یهویی نگاهم رفت سمت باغچه.....وای خدا جونم چقدر قشنگی تو....الهی....پس بگو چرا پری خانوم سرو صدا میکرد.....

بله پری خانم یه مرغ عشق خیلی خیلی خوشگل رو دیده بود.....

مرغ عشق به هوای پری خانوم اومده بود تو حیاط....رفتم سمتش دیدم  بیحال نمیتونه بپره.....گرفتمش تو دستمو بردمش تو خونه..... یه قفس داشتم که مال قفس فنجام بود.....جوجو خوشگله رو گذاشتمش تو قفس و براش دونه وآب گذاشتم....

یهوئی دیدم با کله افتاد تو ظرف دونه و تند تند نوک میزنه....

آخی عزیزم....چقدر گشنه بودی تو...دلم براش خیلی سوخت.....حتما از گشنه گی بیحال شده بود.....عصرکه آقای همسر اومد خونه ...دویدم سمتشو دستشو گرفتم بهش گفتم بیا میخوام یه چیزی بهت نشون بدم....آقای همسر گفت چیه بازم جک و جونور آوردی ؟؟؟؟خخخخخ

بهش گفتم تو از کجا میدونی؟؟؟؟؟گفت آخه هروقت یه جک وجونوری میبینی اینجوری چشات برق میزنه و ذوق میکنی الی........

بهش گفتم خیلی بدجنسی؟؟؟؟؟

آقای همسر وقتی مرغ عشق رو دید گفت الی اینو دیگه از کجا اوردی؟؟؟؟خریدیش.....؟؟؟؟

بهش گفتم نه بابا جریان رو براش تعریف کردم....کلی ذوق داشتم....آخه مرغ عشق خیلی خوشگل بود آبی رنگ بود......

به آقای همسر گفتم بیابریم براش یه جفت بخریم.....اولش آقای همسر قبول نکرد بهم گفت الی خونه رو کردی باغ وحش ....اینو میخوای چه کار؟؟؟بدش به کسی...نمیخواد نگهش داری....... منم گفتم باشه...اما ازش ناراحت شدم.....

یک ساعت بعد نمیدونم چی شد بهم گفت الی آماده شو بریم براش یه جفت بخریم......کلی ذوق کردم....بهش گفتم تو چقدر ماهی.....خخخخخبهم گفت تو همیشه منو گول میزنی  الی....خخخخخخ

به آقای همسر گفتم این جوجومون باباس....باید براش یه مامان بخریم تابچه برامون بیارن.....

آقای همسر گفت از کجا میدونی نر؟؟؟؟؟گفتم تو منو نمیشناسی میدونی که تو این کارا تخصص دارم گفت آره یادم نبود...اما بیا ببریمش نشونش بدیم حالا شاید اشتباه کردی....

بلخره همراه آقای همسرو مهمون جدیدمون رفتیم پرنده فروشی.....آونجا آقای فروشنده گفت که پرنده تون نره....یه چشم  و ابرو برای آقای همسر اومدم که بفرما من اشتباه نمیکنم.....آقای همسر بهم گفت الی میدونستی خیلی جلبی؟؟؟؟

خلاصه برای  جوجوی بابا یه مامان سبز رنگ خریدیم.....تا باهم برن سرخونه زندگیشون.......الان باهم شادو خوشحال هستن....صبح رفتم سراغشون دیدم  جوجوی بابا نوکشو میزنه به نوک جوجوی مامان انگار خیلی زود عاشق هم شدن...

درست عین منو اقای همسر.....خخخخخخ

توضیح نوشت:ما الان تو خونمون یه طوطی داریم که خیلی خیلی شیطون ...عاشقش هستم......یه دونه مرغ مینای بلا که کلی حرف میزنه....مخ آدم رو میخوره.....

یه دونه لاک پشت که دو سال اش.......سه تا فنج  ریزه میزه......و آخریشم  این دوتا مرغ عشق که خیلی دوسشون دارم.....

به قول آقای همسر میگه سرکوچمون یه بلیط فروشی بزنیم ...تا هرکی میاد خونمون بلیط بگیره....آخه اینجا شده باغ وحش.....خخخخخخخ

تازه یادم نبود بگم همسترامو تازه ردشون کردم.....آخ بو میدادن آقای همسر دوسشون نداشت......مجبور شدم ببرمشون باغ پرندگان تو دیارمون......

نوشته شده در سه‌شنبه 5 آبان 1394ساعت | 11:49 توسط الی | نظرات (25)