X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

چندوقت پیش  با آبجی بزرگ رفتیم بازار سنتی دیارمون خرید.....

از قدیم رسم که محرم دسته های عزاداری میان تو بازار جم میشن و برای امام حسین(ع) عزاداری میکنن....

از اونجایی که دیار ما یه شهر باستانی....توریست زیاد داره...با آبجی بزرگ داشتیم تو بازار چرخ میزدیم که نگاهم خورد به چندتا  توریست  روسی که وایساده بودن  و دسته های عزاداری  رونگاه میکردن.....خیلی برام جالب بود تو اون گروه خانومی بودکه  حجابش خیلی از خانومای ایرانی بهتر بود...نه آرایشی.....نه لباس نامناسبی و نه ادا و اتفارهای بیجا..... 

اون خانم توریست به همراه گروهشون وایساده بودن و دسته های عزاداری رو نگاه میکردن و لیدر گروه هم براشون توضیحاتی میداد....

یهدفعه دیدم دسته عزاداری که بهمون نزدیک میشد اون خانم به احترام  عزاداران  شال سرشو کشید جلو موهاشو داد تو....اونموقعه یه حالی شدم...اشک تو چشمام جم شد....با خودم گفتم این خانم خیلی از ما بهتر......

تو بازار خانومهایی رو میدیدم که خیلی خیلی بدحجاب بودن و اصلا توجهی هم به دسته های عزاداری نداشتن.....به خواهرم گفتم دیگه کسی حتی حرمت این ماه رو نگه نمیداره....حداقل نمیکنن به حرمت این ماه عزیز یه کمی  ساده تر از خونه بیان بیرون.....

واقعا ما داریم به کجا میرسیم....

مگه ما ملت مسلمون نیستیم....

چرا با این کارامون دل امام زمونمونو میشکنیم......



نوشته شده در سه‌شنبه 5 آبان 1394ساعت | 10:50 توسط الی | نظرات (4)