X
تبلیغات
رایتل

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

آقای همسر یه چند روی که یه عمل کوچولو انجام داده ....البته همچین کوچولو هم نبود...اولش فکر میکردیم عمله اش ساده اس .....اما وقتی عملش انجام شد خیلی درد داشت.....وقتی  با اون حال روی تخت بیمارستان دیدمش دلم براش کباب شد...اصلا طاقت ندارم اونجوری ببینمش...کلی گریه کردم.....

الان دو روز که تو خونه استراحت میکنه.....وقتی اومدیم خونه نمیدونم چرا یه دفعه ای حالت تهوع شدید پیدا کرد...خیلی ترسیده بودم....وقتی تو اون حال دیدمش یه جیغ بلند زدم...تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن....امین دااش آقای همسر به دادمون رسید منکه هول کرده بودم....آقای همسر بیحال افتاده بود وسط پذیرایی....وقتی به دکترش زنگ زدیم...دکترش گفت چیزی نیست از اثر داروی بیهوشی و استرس زیاد....نباید راه بره.....خلاصه این دو روز تا تکون میخوره من میترسم....آقای همسر بهم میگه الی چرا اینجوری میکنی من حالم خوب....بهش میگم تو هم جای من بودی وقتی تو اون وضعیت میدیدی منو الان همینجوری بودی.....

خلاصه اینکه این چند روز خیلی بهمون سخت گذشت....

خدا جونم خودت مواظبش باش...

خودت میدونی که نفسم به نفسش بنده...

نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر 1394ساعت | 12:11 توسط الی | نظرات (10)