X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

چندوقت پیش داشتم وسایل آقای همسر رو مرتب میکردم که یهو چشمم خورد به یه پلاستیک....درشو باز کردم.....وای خدای من...چقدر ذوق زده شدم.....یاد دوران نامزدیمون افتادم......من دانشجو بودم تو یه شهر دیگه وآقای همسر سربازبود....نمیتونستیم همدیگه رو زود به زود ببینیم....اما آقای  همسر روزی چند بار بهم زنگ میزد....گاهی انقدر زنگ میزد که از دستش کلافه میشدم...آخه سرکلاس نمیتونستم گوشیمو جواب بدم و آقای همسر یک ریزه زنگ میزد.....همه اش میگفت الی نگرانتم....اصلا نمیخواد دانشگاهتو ادامه بدی ولش کن ....بهش میگفت عزیزم بابام ازت قول گرفته که درسمو ادامه بدم...چرا اذیت میکنی.....گاهی انقدر بهم گیر میداد که هم خونه ایهام بهم میگفتن چه نامزد گیری داری....تو چه جوری میخوای با هاش زندگی کنی.....اما من خوب میشناختمش بهش حق میدادم ....هم دلتنگ بود هم نگران....از گیردادناشم اصلا ناراحت نمیشدم...چون میدونستم  همه این کاراش از علاقه اس......

آقای همسر تمام کارت تلفن  های اون زمان رو نگه داشته .....توی پلاستیک پر بود از کارت تلفن هایی که با اونا  باهام تماس میگرفت....روی هر کارت تلفن تاریخ تماسشو هم زده بود...انقدر ذوق زده شدم که نگو...مثلا روی یکیشون نوشته بود....زنگ زدم به الی دعوامون شد.....بازم بهش گیر دادم.....تاریخ1387/7/12

تک تک کارت تلفن هاشو خوندم..چقدر برام لذت بخش بود.....یه ذوقی کردم که نگو.....یه حس خاصی داشتم....از اینکه انقدر براش مهم بودم که حتی کوچکترین خاطراتمونو نگه داشته  به خودم میبالیدم......

فکر میکنم آقای همسر از اون دوران بشتر از ده تا دفتر دل نوشته داره...عادت داشت هرکاری رو که روزانه تو پادگان انجام میداد برام مینوشت...از همه چیز مینوشت...از دلتنگیاش....از ناراحتی هاش ....از خوشی هاش..... خلاصه از هرچی که دورو برش بود برام می نوشت....گاهی که دلتنگ اون دوران میشم میرم سراغ اون دلنوشته ها و میخونمشون....

گاهی از این همه سادگی و پاکی دلم یه جوری میشه......اشک تو چشمام جم میشه.....همیشه خدا رو به خاطر داشتن آقای همسر شکر میکنم...همیشه میگم خدایا میدونم خیلی دوسم داری.....آخه آقای همسر رو بهم دادی....درست گاهی شیطون گولم میزنه و اذیتش میکنم ....اما خدایا خودت  میدونی که چقدر دوسش دارمو بهش وفادارم....خودت میدونی که نفسم به نفسش بنده.....خودت میدونی که طاقت حتی یه لحظه ناراحتیشو ندارم......

خدایا خودت مواظب عشقم باش.......

شکرت به خاطر داشتنش.......

نوشته شده در سه‌شنبه 21 مهر 1394ساعت | 09:56 توسط الی | نظرات (17)