X
تبلیغات
رایتل

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

به مامانم میگفتم مامان من بچه گیام چرا انقدر شر بودم.....یادت چه کارایی که نمیکردم.....؟؟؟؟؟؟

مامانم گفت آره واقعا چقدر اذیت میکردی منو....همیشه همسایه ها میومدن  گله اتو بهم میکردن که آی دخترت فلان کارو کرد آی دختر فلان کارو کرد.....

یادم که بیشترپسرای محله امون  که با هم سن وسال بودیم ازم میترسیدن......دخترا رو که نگو....همیشه سوار بردوچرخه دنبال دخترا میکردمو میترسوندمشون.... یه همسایه داشتیم که همیشه به خانومش میگفت من باورم نمیشه این دختره...الکی میگن این دختر....من بهتون شرط میبندم این پسر...تازه اسمم گذاشته بود احسان بهم میگفت احسان.... خخخخخخ.....

داداشم درست شیش سال از من بزرگتر بود...اما بیچاره ازم خیلی کتک میخورد..... چه کیفی بهم میداد....بابا هم هیچ وقت دعوام نمیکرد...فقط گاهی مامان از دستم کلافه میشه و میومد سراغم اما دستش بهم نمیرسید.... بابام  دعوام نمیکرد چون همیشه در عین شیطنت  هوش زیادی داشتم....درسم همیشه عالی بود...و این برای بابا خیلی خوشایند بود....

یادم یه دفعه رفتم یه قورباغه گرفتمو با خودم بردم مدرسه.....یه سطل زباله خیلی کوچیک داشتم که آشغالای مدادامو میریختم توش...قورباغه رو گذاشتم تو سطل زباله امو پیش به سوی مدرسه....اونو زیر میز قایم کردم....میخواستم دوستامو باهاش بترسونم....اتفاقا زنگ علوم بود...یواشکی از توی سطل درش آوردم ...بقل دستیم داد زد آی قورباغه آی قورباغه خانوم این قورباغه آورده....داشتم از ترس خانوم معلم سکته میکردم...که خانوم معلم اومد جلو گفت ببینمش....بهش نشون دادم...معلمم بهم گفت اینو از کجا آوردی  ؟؟؟؟بهش نگاه کردمو هیچی نگفتم....گفت برا درس علوم  آوردی؟؟؟؟بچه ها این که ترس نداره دوستتون اینو برای درس علوم آورده ...آفرین...یه بیست پیش من داری.....خخخخخ یه ذوقی کرده بودم که نگو.....خلاصه اون روز یه بیست خوشگل از خانوم معلم گرفتم....تازه کلی پیش بچه ها کلاسم گذاشتم... ....تا راهنمائی به همین شکل شر بودم ....اما دیگه به کسی کتک نمیزدم....دبیرستان که رفتم معدلم نزدیک19 بود اما ....انضباط رو که نگو....13 یا فوقش14...یادم که یه دفعه اومدم از جلو دفتر رد بشم که خانوم مدیر صدام زد و رفتم پیشش....یه مادر دختری کنارش ایستاده بودن ...خانوم مدیر ازم پرسید فلانی معدلت چند بهش گفتم خانوم نزدیک 19....گفت خوب ...حالا انضباطت چنده.....یه مکثی کردمو گفتم خانوم خودتون که میدونید....13....14....مدیر خنده ی بلندی کرد و روبه اون مادر دختر گفت...میبینید خانوم این بچه درس خونه کلاسشون اما شیطنت زیاد داره....دختر شما هم درس نمیخونه هم انضباط نداره....اینو که میبینید در حین شیطنت از دانش آموزای خوبمون هست....اگه اینجوری نبود تا به حال اخراج شده بود.......بعدها فهمیدم خانوم مدیر برای اینکه از شیطنت من کم کنه منو کرده بود جزء انتظامات مدرسه که تا حدودی موفق هم شده بود.....تو دبیرستان چند بار تو مسابقات ورزشی رتبه اول شهری و رتبه دوم استانی رو آوردم....و این برای مدرسه خیلی خوشایند بود....

به مامانم گفتم...مامان خدا نکنه بچه ام مثل من بشه....مامانم گفت  خدا کنه عین خودت بشه تا بفهمی من چی کشیدم از دستت.....

نوشته شده در سه‌شنبه 7 مهر 1394ساعت | 10:05 توسط الی | نظرات (22)