X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

دیروز یکی دیگه از اون نو جونا که همراه پسرخاله ام سوخته بودن فوت شد...این یکی خیلی کوچولو بود.13سال بیشتر نداشت.دوست صمیمی و همچنین نوه عمو جابر عزیزم بود...پسرخاله ام خیلی سعی کرده بود که نجاتش بده...و اونو از آتیش کشیده بود بیرون اما انگار خدا نخواست عمرش بیشتر از اینا به دنیا باشه...

از اون چهارتا دوست فقط یکیش مونده اونم که حالش اصلا خوب نیست.در واقعا این چهارنفر دوستای صمیمی بودن و همه توی یه محل زندگی میکردن...فکر کنید الان کل اون محل عزادار این  سه تا نوجون و دست به دعا برای اون یکی هستن...میگن   اون نوجونی که زنده اس اصلا خبر نداره که هر سه تا از دوستاش مردن ...دائم سراغ دوستاشو میگیره...ودر جواب میشنوه که حال اونام خوب اما تو بخش دیگه هستن....چون تو حالت بدتر آوردنت اینجا....

حالا فکر کنید حالش خوب بشه  وبرگرده اگه بشنوه چه حالی میشه؟؟؟؟دارم با خودم فکر میکنم آیا میتونه تحمل کنه؟؟؟؟اصلا نمیتونم تصورشو بکنم که چه حالی میشه از شنید خبر فوت بهترین دوستاش.....

خدایا امسال چه سالی شد برای همه ی ما...

بازم شکرت...

خودت شفاش بده.

نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور 1394ساعت | 08:54 توسط الی | نظرات (4)