X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

پنج شنبه همراه آقای همسر رفتیم دیارمون دیدن پدر مادرم....همسری انقدر به پدر مادرم علاقه داره که بیشتر از من ذوق زده بود.....بیشتر وقتا آخر هفته ها که میشه میگه پیش به سوی خونه بابات....بهش میگم انگار تو بیشتر از من منتظر اخر هفته ها هستی....میخنده وبدش میگه مگه بد دو روز مهمونیم اونجا ......بهش میگم نه والا تو صاحب خونه هستی ...وباز هم از ته دلش میخنده....الهی من فدای اون خنده هات بشم عزیزم...وقتی اینجوری از ته دل خوشحالی انگار منم جون میگیرم با خنده هات....چند وقت بود اینجوری سرحال ندیده بودمت همش اینجوری بودی

تا برسیم  خونمون تو راه کلی خوش گذروندیم ....انگار جفتمون به این روحیه نیاز داشتیم...این اواخر خیلی بهمون سخت گذشت....آقای همسر یه آهنگ  شاد گذاشته بود وهمراهش میخوند منم  هی تند تند دست میزدمو حرکات موزون  از خودم در میاوردم....بهم میگفت الی دیونه شدی.....الی  نکن  از بیرون پیدا هستی.... الی زشت مردم میبیننت میگن این دختر خل وچل شده ... شیشه ماشین دادم بالا گفتم حالا پیدا نیستم چون دودی پیدا نمیشه و دوباره شروع کردم......

خلاصه کلی خندیدیم.....

مامان اینا رو چند هفته بود ندیده بودم آخه رفته بودن مسافرت به قول آقای همسر مارو ...ولا ویلون کرده بودن....وقتی دیدمشون کلی  احساس دل تنگی کردم...آقای  همسرم که قیا فه اش دیدنی بود کلی ذوق داشت ...انگار از یه جا آزادش کردن و رسیده به اینجا....

تازه کلی هم سوغاتی خوردیم....آخر هفته خوبی بود....

خدا جونم مچکرم ازت.....به خاطر تموم چیزایی که بهم دادی....مخصوصا همسریم.....





نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد 1394ساعت | 09:31 توسط الی | نظرات (3)