خانومی آقامونم

عشق که باشه هم چی خودش جور میشه درست مثل زندگی منو تو..من همه چیز دارم...چون تو رو دارم

سلام.. خدمت دوستان عزیزم... بعد یک سال و نیم دوباره تصمیم گرفتم که بیام اینجا بنویسم... یعنی بدجور دلم هوای اینجا رو کرد.... زندگیم خیلی عوض شده... اصلا یه حال و هوای دیگه ای داره زندگیم... دیگه سر کار نمیرم... خدای بزرگ بهم یه فرشته کوچولو داده... پسرم... تاج سرم..... الان دیگه من یه مادرم... دیگه به عنوان یه مادر باز تصمیم دارم بیام اینجا چیزی بنویسم.... 

ممنونم از همه اتون.... خوشحالم که اومدم..... 

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396ساعت | 02:03 توسط الی | نظرات (0)

این چند وقت دلم خیلی برا اینجا تنگ شده بود...اما نمیدونم چرا انقده بی حال  هستم.....امسال به خاطر شرایطی که داشتم نتونستم خونه تکونی کنم......بیچاره آقای همسر خیلی مراعات حال منو میکنه ............

این چند وقت نتونستم به خونه زندگیمو آقای همسر برسم....کلن زندگیم ریخته به هم....آقای همسر هم بهم میگم الی حرص نخور حالا یه سال خونه تکونی نداشته باشیم اشکال نداره که.....دلم براش میسوزه....وقتی بهش نگاه میکنم به خاطر مظلومیتش دلم یه جوری میشه...آخه خیلی ماهه.... من حتی این چند وقت نتونستم غذا درست و حسابی براش درست کنم اما اون انقدر آقاس که دم نمیزنه و همه اش با روی خوش باهام رفتار میکنه....

عزیزم....بابت تموم خوبی هات ازت ممنونم.....خودم میدونم که این چند وقت خیلی کوتاهی در حقت کردم....خودمم عذاب وجدان دارم.....خسته از سرکار میایی هیچی خونه درست نیستببخشید ان شاالله جبران کنم......

قربون اون دل مهربونت بشم....خدا کنه نی نیمون همه چیش مثل تو بشه...خودت خوب میدونس چقدر دوست دارم....ممنونم که همیشه حواست به همه چیز هست و انقدر هوامو داری.....

خدا جونم خودت مواظب آقای همسر باش......

شکرت خدا جونم


نوشته شده در سه‌شنبه 25 اسفند 1394ساعت | 11:15 توسط الی | نظرات (7)

دوست جونیا سلامممممممممممممممممم....ببخشید بابت تاخیر......دیگه سرم شلوغه با نی نی ام.......

چند روز پیش همراه آقای همسر رفتیم تا اولین سونوگرافی نی نی مونو انجام بدیم......وای که چقدر استرس داشتم....هم استرس هم اینکه ته لم ضعف میرفت برای این اولین ها.......تا نوبتم بشه قلبم اومد تو دهنم......وقتی رفتم تو اتاق سونو....قبل من یه خانومی اومده بود تا بفهمه نی نی اش دختر یا پسر.....که نی نی اش پسر بود.......خانومه وقتی  اومد بیرون  صورتش اینجوری بودمعلوم بود که نی نی پسر موخواد......بعدش نوبت من شد.....قلبم تند تند میزد...آخه قبل از اینکه بیام سونوگرافی همه بهم میگفتن داری زود میری الان هنوز قلب بچه ات تشکلیل نشده.....منم میگفتم آخه دکترم گفته الان برو....خلاصه توکل بر خدا کردمو .....پیش به سوی دیدن نی نی.....همه اش میترسیدم نکنه مشکلی داشته باشم....اخه چند وقت پیش دوستم باردار شد.....وقتی رفت سونوگرافی ...بهش گفتن که بچه ای وجود نداره....یا زود اومدی یا اینکه بارداری به قول خودشون پوچ داری...خیلی روحیه اش ریخت به هم......الانم منتظر تا چند روز بگذره دوباره بره سونوگرافی.....همه اش تو فکرو خیال بودم که خانوم دکتر بهم گفت.....اینم نی نی شما.....قلبش تشکلیل شده همه چیزشم نرمال....خلاصه یه نفس راحت کشیدم.....دکتر بهم گفت با اینکه سن نی نی ات کم اما قلبش خیلی زود تشکیل شده.....

خیلی خیلی خوشحال شدم...انگار دنیا رو بهم دادن......

از خوشی نمیدونستم چه کار بکنم.....سریع رفتم پیش بابا جونش و خیالشو راحت کردم....آقای همسر وقتی فهمید قلب نی نی مون تشکیل شده و همه چیش خوب ....انگار دنیا رو بهش دادن.....تو دلم از خدا برای داشتن این لحظه های شیرین تشکر کردم....

خلاصه اینکه این دونه برنج ما که الان شده .....بادوم کوچولو.......خیلی عجوله......عین مامی جونش میمونه...زرنگ و عجول

خدایا شکرت به خاطره تموم چیزایی که بهم دادی...مخصوصا به خاطر این بادوم کوچولو.....

خودت مواظبشون باش....


نوشته شده در سه‌شنبه 11 اسفند 1394ساعت | 09:04 توسط الی | نظرات (15)

چند روز دیگه باید برم اولین سونوگرافی دونه برنج رو انجام بدم....دکترم بهم گفته ایندفعه بری سونوگرافی باید صدای قلبش بیاد

به آقای همسر گفتم... میدونی این سونوگرافی برا چیه؟؟؟؟برا اینه که صدای قلب  دونه برنجمونو بشنویم.....انقده خوشحال شد که نگو....خدا کنه اجازه بدن آقای همسر هم  بیادداخل اتاق.....آخه دوست دارم وقتی برا اولین بار صدای قلبش رو میشنوم آقای همسر هم باشه...به نظرم این لحظات ناب میتونه بهترین خاطره تو زندگی آدم باشه....

خدا جونم ازت ممنونم که یهویی انقدر زندگیمو متحول کردی....بعد از آقای همسر این بزرگترین و  ارزشمندترین هدیه زندگیمه....

جدا جونم.....دونه برنجمو میسپرم به خودت.....میدونم که مواظبشی...

دوست دارم خدا جون......

شکرت......

نوشته شده در یکشنبه 25 بهمن 1394ساعت | 09:05 توسط الی | نظرات (14)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن 1394ساعت | 10:14 توسط الی | نظرات (13)

  1    2    3    4    5    ...    11  >>